به گزارش صدای صادرات، این گزارش به بررسی این پارادوکس میپردازد؛ جایی که کمبودهای مزمن سوخت، خاموشیهای گسترده برق و اختلال در تأمین گاز، زندگی روزمره، صنعت و اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار داده است.
تحلیلها نشان میدهد که این بحران نه ناشی از کمبود منابع زیرزمینی، بلکه ریشه در عواملی ساختاری چون اتکای بیش از حد به یک منبع واحد، فرسودگی زیرساختها، سوء مدیریت و الگوی مصرف ناکارآمد دارد.
این وضعیت، علیرغم داشتن پتانسیل عظیم منابع، پایداری بلندمدت توسعه ملی را به شدت به چالش کشیده است.
ایران به لحاظ ذخایر انرژی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان محسوب میشود. بر اساس آمارهای بینالمللی، ایران پس از روسیه در رتبه دوم جهانی از نظر ذخایر اثبات شده گاز طبیعی قرار دارد و همچنین چهارمین کشور در زمینه ذخایر نفت خام است. با وجود این ثروت زیرزمینی، کشور بهطور مکرر با بحرانهای شدید انرژی، بهویژه در فصول اوج مصرف (تابستان برای برق و زمستان برای گاز)، مواجه میشود.
ریشه اصلی این پارادوکس، ساختار نامتوازن سبد انرژی کشور است. در حال حاضر، حدود ۷۰ درصد از تولید انرژی اولیه در ایران متکی به مصرف گاز طبیعی است. این وابستگی در بخش تولید برق به مراتب شدیدتر است، به طوری که بیش از ۶۰ درصد برق کشور توسط نیروگاههایی تولید میشود که سوخت اصلی آنها گاز است.
در مقابل، کشورهای توسعهیافته و حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه، سبد انرژی خود را متنوع کردهاند و اتکای کمتری به یک منبع واحد دارند. این تنوعبخشی شامل ترکیب سوختهایی مانند زغالسنگ (در کشورهایی که دسترسی دارند)، انرژیهای هستهای، و به طور فزایندهای منابع تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی) است.
الگوی مصرف در ایران به شدت تحت تأثیر اقلیم و یارانههای سنگین انرژی است. بخش خانگی بزرگترین مصرفکننده نهایی انرژی در کشور است.
مصرف خانگی: این بخش به تنهایی حدود ۳۳٪ از کل برق تولیدی کشور را در ایام اوج مصرف مصرف میکند. به دلیل استفاده گسترده از وسایل سرمایشی پرمصرف و گرمایشی غیراستاندارد، مصرف برق در تابستانها جهشهای تصاعدی را تجربه میکند.
اثر بر شبکه گاز: در زمستان، بخش عمدهای از ظرفیت تولید گاز به مصارف خانگی اختصاص مییابد. این تخصیص باعث میشود که صنایع بزرگ، بهویژه پتروشیمیها و نیروگاهها، با کمبود شدید گاز مواجه شده و مجبور به کاهش تولید یا استفاده از سوخت جایگزین (مانند مازوت) شوند.
به دلیل محدودیت سوخت – تقاضای لحظهای – ظرفیت تولید اسمی = شکاف عرضه و تقاضا
این شکاف، مستقیماً به خاموشیهای برنامهریزی شده یا ناخواسته برق و همچنین قطع گاز برخی شهرها و صنایع منجر میشود.
حتی با وجود منابع کافی، ناکارآمدی در شبکه تولید، انتقال و توزیع، منجر به هدررفت قابل توجهی از انرژی میشود که بحران را تشدید میکند.
بخش قابل توجهی از نیروگاههای حرارتی کشور، بهویژه نیروگاههای سیکل ساده یا نیروگاههایی که عمر عملیاتی خود را پشت سر گذاشتهاند، با راندمان بسیار پایین کار میکنند.
راندمان متوسط: راندمان متوسط نیروگاههای حرارتی ایران در حالت بهینه، حدود ۳۳ تا ۳۸ درصد گزارش شده است. این بدان معناست که بیش از ۶۰ درصد از انرژی حرارتی تولید شده در فرآیند تبدیل، به صورت تلفات حرارتی به محیط زیست منتقل میشود.
مقایسه: نیروگاههای مدرن سیکل ترکیبی میتوانند راندمانی بیش از ۵۵ تا ۶۰ درصد داشته باشند. ارتقاء نیروگاههای قدیمی یا جایگزینی آنها با تکنولوژیهای جدید میتوانست بهطور محسوسی نیاز به سوخت اولیه را کاهش دهد.
شبکه انتقال و توزیع برق ایران با مشکلات متعددی روبروست که منجر به تلفات انرژی قابل توجهی میگردد.
تلفات شبکه: حدود ۱۳ تا ۱۵ درصد از کل برق تولیدی تنها در فرآیند انتقال از نیروگاهها تا مراکز مصرف در خطوط و ترانسفورماتورها تلف میشود. این تلفات عمدتاً ناشی از فرسودگی کابلها، مقاومت بالای خطوط و ناکارآمدی در مدیریت ولتاژ و جریان است.
نیاز ساختاری: برای جبران این تلفات، نیروگاهها مجبورند میزان بیشتری انرژی تولید کنند که مصرف سوخت و فشار بر منابع را دوچندان مینماید.
ساختار ساخت و ساز و استانداردسازی ساختمانها در ایران نقش مهمی در افزایش مصرف انرژی گرمایشی و سرمایشی دارد.
استانداردسازی: بخش بزرگی از ساختمانها فاقد عایقبندی حرارتی استاندارد هستند. این امر باعث میشود که در زمستان، میزان زیادی از حرارت تولید شده از طریق دیوارها و پنجرهها به هدر رود، و در تابستان، سیستمهای سرمایشی مجبور باشند ساعات طولانیتری کار کنند.
وسایل غیراستاندارد: استفاده از وسایل گرمایشی قدیمی (مانند بخاریهای نفتی و گازی قدیمی) که ضریب بازدهی پایینی دارند، به تشدید مصرف کمک میکند.
بحران انرژی ایران ریشه در سیاستگذاریهای بلندمدت و نحوه مدیریت منابع دارد که منجر به ایجاد مشوقهای نادرست در بازار انرژی شده است.
مهمترین عامل مدیریتی، قیمتگذاری پایینتر از قیمت تمام شده انرژی است که به صورت یارانههای پنهان تجلی مییابد.
فقدان قیمتگذاری واقعی: انرژی (گاز، برق، بنزین) در ایران با قیمتهایی بسیار پایینتر از قیمت واقعی تولید، واردات، یا فرصت از دست رفته صادرات عرضه میشود.
قیمت داخلی فروش – قیمت بین المللی یا فرصت صادرات=یارانه پنهان
کاهش انگیزه بهینهسازی: این تعرفههای یارانهای، انگیزهای برای مصرفکنندگان (خانگی و صنعتی) برای سرمایهگذاری در بهرهوری، استفاده از وسایل کممصرف یا عایقبندی ساختمانها باقی نمیگذارد. چرا که هزینه سوخت ناچیز تلقی میشود.
جذب مصارف غیرضروری: یارانههای سنگین، فعالیتهایی مانند استخراج ارز دیجیتال (ماینینگ) را که به شدت انرژیبر هستند، در داخل کشور توجیهپذیر میسازد، زیرا هزینه سوخت آنها به شدت یارانهای است و فشار مضاعفی بر شبکه تحمیل میکنند.
علیرغم ذخایر عظیم، توسعه ظرفیت تولید گاز با تأخیرهای طولانی مواجه شده است.
میدان پارس جنوبی: این میدان عظیم گازی که تأمینکننده بخش عمده گاز کشور است، نیازمند سرمایهگذاری مستمر و توسعه فازهای جدید است. کندی در تکمیل فازهای باقیمانده یا تأخیر در سرمایهگذاریهای خارجی و داخلی، توان کشور برای تأمین نیازهای زمستانی و همچنین توسعه صنایع پاییندستی پتروشیمی و صادرات LNG را محدود کرده است.
سیستم مدیریت انرژی ایران در فصول سرد با یک چالش تخصیص منابع روبروست.
اولویت گاز خانگی: در زمستان، اولویت مطلق برای تأمین گاز بخش خانگی است. برای حفظ این اولویت، وزارت نفت مجبور است گاز صنایع بزرگ مانند پتروشیمیها، فولاد و حتی برخی نیروگاهها را قطع یا به شدت محدود کند.
اثر دومینویی: قطع گاز صنایع پتروشیمیها (که تولیدکننده ارز و مواد اولیه صنایع پاییندستی هستند) نه تنها زنجیره تولید داخلی را دچار وقفه میکند، بلکه ظرفیت صادراتی کشور را نیز کاهش میدهد و به طور غیرمستقیم بر توانایی تأمین ارز برای واردات تجهیزات و سوخت در آینده تأثیر میگذارد.
چندین عامل نوظهور و سنتی بر فشار وارده بر سیستم انرژی افزوده است.
صنعت استخراج رمزارزها به دلیل قیمت پایین برق، به شدت در ایران رشد کرده است.
مصرف ناگهانی: ماینینگها در ساعات اوج مصرف، بهویژه در مناطقی با تعرفه یارانهای، بار سنگینی را بر شبکه تحمیل میکنند که اغلب خارج از پیشبینیهای رسمی شرکت ملی گاز و توانیر قرار دارد.
نظارت و برخورد: اگرچه تلاشهایی برای ساماندهی و اخذ تعرفههای صنعتی یا صادراتی برای ماینرها صورت گرفته است، اما فعالیت گسترده غیرمجاز همچنان به عنوان یکی از علل اصلی افزایش خاموشیهای تابستان و زمستان مطرح میشود.
یکی از بزرگترین هدررفتهای استراتژیک در صنعت نفت و گاز ایران، سوزاندن گازهای همراه نفت (فلرینگ) در میادین نفتی است.
مقیاس هدررفت: سالانه میلیاردها مترمکعب گاز همراه نفت سوزانده میشود. این گاز که میتواند با نصب تجهیزات سادهتر جمعآوری شده و به شبکه سراسری تزریق شود، در عوض به عنوان آلاینده و هدر رفت منابع مصرف میشود.
فرصت از دست رفته: این حجم از گاز میتوانست بخش قابل توجهی از نیاز نیروگاهها را در فصول سرد تأمین کند یا برای توسعه صنایع پتروشیمی به کار رود.
کمبود سوخت و انرژی در ایران، نه یک پدیده طبیعی یا ناشی از کمبود منابع زیرزمینی، بلکه محصول سیستمی است که منابع فراوان را با اتکای تکمنبعی، زیرساختهای فرسوده و مدیریت ناکارآمد ترکیب کرده است. مصرف ناکارآمد که توسط قیمتهای غیرواقعی تقویت میشود، در کنار تلفات بالای شبکه و عدم توسعه بهموقع پروژههای زیرساختی، چرخه معیوبی را ایجاد کرده است.
خروج از این بحران نیازمند اصلاحات ساختاری بنیادین در سه حوزه کلیدی است:
۱٫اصلاح ساختار قیمتگذاری و مصرف: حرکت تدریجی به سمت قیمتگذاری واقعی انرژی برای ایجاد انگیزه در بهینهسازی مصرف و سرمایهگذاری در بهرهوری.
۲٫تنوعبخشی سبد انرژی: تسریع در توسعه پروژههای گازی باقیمانده و سرمایهگذاری جدی در ظرفیتهای انرژیهای تجدیدپذیر (خورشیدی و بادی) برای کاهش اتکای ۷۰ درصدی به گاز.
۳٫بهینهسازی زیرساختها و مدیریت منابع: نوسازی نیروگاههای فرسوده، کاهش تلفات شبکه انتقال و برخورد قاطع با مصارف غیرمجاز و بهینهسازی فرآیندهای استخراج و تولید (مانند توقف کامل فلرینگ).
بدون این اصلاحات ساختاری، ایران همچنان با پارادوکس دست و پنجه نرم کردن با کمبود، در حالی که بر روی اقیانوسی از منابع نشسته است، مواجه خواهد بود.
*مریم فراهانی راد
- مریم فراهانی
- کد خبر 17515
- بدون نظر
- پرینت





